۱۳۹۶/۰۷/۲۶  -   کد خبر: 14798
سیما سردارزهی; یادداشتی بر تابلوی نقاشی دوچاپی اثر سیما سردارزهی
خالق اثر ابتدا خطوط اولیه را شکل داده و آنگاه رنگهای اصلی اش را انتخاب کرده و سپس عنصر حرکت را وارد تصویر کرده و در نهایت تلاش کرده است تا صدا و ریتم موسیقیایی دوچاپی را هم انتقال دهد.
یادداشتی بر تابلوی نقاشی دوچاپی اثر سیما سردارزهی

هاتف_ گاهی آدمی در سخن گفتن خود را ناتوان احساس می کند. اینجاست که حرکات ارادی به حرکاتی غیر ارادی تبدیل شوند و اندامها با حرکاتی موزن سخن می گویند. حرکاتی که شاید برای آدمی سویه ی لذت بخشی هم داشته باشند، مثل نیایش و سخن گفتن انسان کهن با خدایانش و گاهی هنرمندی نقاش نیز می خواهد این لذت را تجربه کند و غرق در تصاویر ذهنی اش به خلسه ای دور و ریتمیک فرو می رود، در این مرحله دست ها حرکات موزون شان را آغاز می کنند، قلم مو خود را تسلیم این نیایش می کند و اثری خلق می شود و در اینجا دست است که همه چیز را به هست تبدیل می کند. دوچاپی اینگونه اثر ی ست از خانم سیما سردارزهی.

 

سیما-سردارزهی  یادداشتی بر تابلوی نقاشی دوچاپی اثر سیما سردارزهی

سیما-سردارزهی

 

سه رقصند های که در چهار تابلو حضور دارند، چهار تابلویی که با هم یک تابلو را تشکیل داد ه اند، چهار تابلویی که جابجایی و جدایی شان باعث ناقص شدن اثر می شود. در این اثر تمام عناصر بصری چشم بیننده را به مرکز هدایت کرده و درگیر ی اش را با ذهن مخاطب آغاز می کند.

 

خالق اثر ابتدا خطوط اولیه را شکل داده و آنگاه رنگهای اصلی اش را انتخاب کرده و سپس عنصر حرکت را وارد تصویر کرده و در نهایت تلاش کرده است تا صدا و ریتم موسیقیایی دوچاپی را هم انتقال دهد. بیننده بلوچ چون از دوچاپی آگاهی دارد و آن را می شناسد به محض دیدن این اثر حرکات را احساس می کند و صدا و ریتم دوچاپی را هممی شنود.

 

فهم و درک بیشتر این اثر اندکی توضیح در مورد ساختار و مفاهیم این رقص نمادین را می طلبد. رقص دوچاپی در مداری فرضی و دایره مانند انجام می گیرد، موسیقی نواخته می شود و نظامهای طبقاتی قومی و جنسیت در هم می شکنند و هیچکس را بر دیگری
برتری نیست، کوچک و بزرگ از هر طائفه و قوم، ریش سفید و کدخدا، همه و همه از جنس انسان می شوند و رخوت و سکون را رها کرده و حرکات را همراهی می کنند.

 

در این یکی شدن حرکات یک فرد باید با بقیه اعضایی که پا به این دایره گذاشته اند هماهنگ باشد، زیرا کوچکترین بی نظمی در این رقص سریع به چشم می آید. از لحاظ حرکتی دو عامل وحدت و نظم نقشی اساسی در این رقص ایفا می کنند. وحدت موسیقیایی، حرکات فیزیکی، ریتمیک و دایره وار رقصند ه ها یادآور گردش و نظم روزگار است وترکیب تمام این عناصر بر جنبه های آئینی این رقص تاکید دارد.

با توضیحاتی که داده شد می خواهیم دوباره برگردیم به بررسی اثردوچاپی. چهار تابلو به مثابه چهار عنصر اصلی طبیعت هستند و رقصنده ها در مقام الهه هایی آسمانی. سه الهه ی رقصنده در چهار تابلو، ترکیب این دو عدد یادآور یکی از اعداد مقدس دنیای باستان است. در این اثر ردپایی اساطیری را هم می توان مشاهده کرد.

 

اثر-سیما-سردارزهی-دو-چاپی  یادداشتی بر تابلوی نقاشی دوچاپی اثر سیما سردارزهی

اثر-سیما-سردارزهی-دو-چاپی

اسطوره روایت نمادینی از ایزدان، فرشتگان و نوعی جهان شناسیاست. ریشه اسطوره را م یتوان در واژه  Historia پیدا کرد که به
معنی روایت و تاریخ است. یعنی دقیقا همان چیزی که در این اثر دیده می شود، روایتی از نوعی آیین انسان نخستین به طور طبیعی
نیازهایی معنوی داشته که خود نتیجه ی هراس او از مجهولات بوده است. انسان نیاز داشت که طبیعت را بشناسد و رازهای آن را کشف
کند، او به یاری اسطور ه ها معمای رازناک جهان و طبیعت را برای خود به گونه ای نمادین و تمثیلی توجیه می کرده است.

 

در این اثر رنگ لباس رقصنده ها جنبه های نمادین و اساطیری را تقویت می کند. اینکه هر رقصنده در یک قاب و تابلویی جداگانه حضور دارد نشان دهنده این است که هر رقصنده و هر عنصر در چارچوب خود می رقصد و ادامه دست و لباس یک رقصنده درتابلوی چهارم
نوعی وابستگی را نشان می دهد که در پی رسیدن به نوعی کمال و شکلی متمرکز است.

 

رقص در هر فرهنگ و هر دوره یکی از ابزارهای نشان دادن و شرح رگه های اساطیری بوده است. حرکات دسته جمعی موزون، با گام های ساده یا پیچیده از که نترین شیو ههای حرکت آرایی بوده و ریشه های رقص در بیشتر داده های باستان شناسی مشهود است.

 

بدین ترتیب در می یابیم رقص در دوران باستان تقدسی خاصداشته است این حرکات موزون نیایشی و آیینی در میان تمامی اقوام بیانگر ارتباط بشر با مبدا جهان بوده است و کشش او را به سوی کانون غیر مادی جهان تصویر می کند و در واقع آن کانون را به صورت نمادین در مرکز حلقه حرکت قرار می دهند و خود مانند افلاک به گرد آن می چرخند.

 

چنانکه معتقد بودند همه ذرات هستی با نظم و هماهنگی ویژ های در رقصند، بنابراین تلاش می کردند که با نظام هستی و طبیعت هماهنگ شوند. عناصر اساطیری این اثر مظاهر طبیعت و برکت بخشی هستند و انگار این رقصنده ها همچون الهه های دوران باستان از آسما نها به زمینآمده اند تا روشنی، پاکی و حیات را برای زمین به ارمغان بیاورند.

 

علاوه بر تمام این مسائل هنرمند عامدانه به معرفی قسمتی از میراث و فرهنگش پرداخته است. در روایت اسطوره دو نکته اساسی مطرحاست: چگونه چیزی پدید  آمده است و چگونه هستی دارد. بررسی این دو نکته و سئوال راهگشای حفظ این میراث است و هنرمند در این اثر به هست بودن این آیین تاکید دارد.

 

/ماهنامه بانوک شماره

انتهای پیام/14798

نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد
ارسال دیدگاه

جدیدترین اخبار
محبوب ترین اخبار